شبکه یک - 16 خرداد 1404

از وصیت های "رها شده" (خمینی، تاریخ مصرف ندارد)

بیعت دوباره با رهبر بزرگترین انقلاب تاریخ معاصر / خرداد 1404

بسم‌الله الرحمن الرحیمِ

هم تسلیت شهادت حضرت امام باقر(سلام الله علیه) را عرض می‌کنم، و هم چند نکته در سالگرد رحلت امام، نکاتی را در مورد خصلت‌ها و موعظه‌های گاه فراموش شده ایشان عرض می‌کنم. بخشی از وصیت‌ها که بعضاً به آن‌ها عمل نشده است، باعث مشکلاتی شده و در آینده نیز در جامعه خواهد شد.

امام باقر(ع) فرمایشی دارند که شاید مصداق کامل آن در دوره ما، خود امام خمینی بوده است. امام باقر(ع) می‌فرمودند که یک علامت مؤمن این است که با تمام وجودش، خادم مردم باشد، حتی به کسانی که او را قبول ندارند، خدمت کند و نوکری کند. این کار باید بدون هیچ توقعی باشد. احسان یعنی خدمت بدون توقع. یعنی منتظر تشکر هم نباید باشد. در عین حال، هیچ توقعی هم نباید از مردم داشته باشد. این یکی از خصلت‌هایی است که امام باقر می‌فرمایند که با تمام وجود به مردم خدمت کند، حتی به کسانی که او را قبول ندارند، بدون هیچ توقعی و با احترام. اما در عین حال، مرگ و درود مردم نیز برای او مساوی باشد. این یک چیز بسیار مهمی است. یعنی نفرین و آفرین، دست زدن برای شما، صلوات فرستادن، یا فحش دادن به شما، برای‌تان مساوی باشد.

مصداق این ویژگی، خود امام بود که یک بار گفتند این مردم، همین صدای درود بر خمینی که می‌آید، و می‌گویند روح منی خمینی، همین‌ها اگر بگویند مرگ بر خمینی، برای من علی‌السویه است. در هر دو حال، چه بگویند درود و چه مرگ، من به مردم خدمت می‌کنم. من وظیفه‌ام را انجام می‌دهم. یک بار به یاد دارید که جمعیت شعار می‌دادند ما همه سرباز تو هستیم، خمینی. ایشان گفتند: نه تو سرباز من هستی و نه من سرباز تو هستم. همه ما باید سرباز خدا باشیم. این خصلت شامل این است که هم خودت را کوچک بدانی و هم ادا در نیاوری. چون بعضی‌ها طوری تواضع می‌کنند که از صد تکبر، بدتر است. یعنی متکبرانه تواضع می‌کنند. ادا درمی‌آورند. زبانشان زبان تواضع، ادب و احترام است ولی قلبشان، قلب متکبر است. از بس که دستور می‌دهند، یاد ندارند و بلد نیستند که بدون دستور دادن، با مردم عادی حرف بزنند. از همه طلبکار و متوقع هستند. اگر دو خدمت هم می‌کنند، سه برابر توقع اطاعت و توقع احترام دارند.

امام تعابیری در مورد خودش به کار برده است که دیگر از این، متواضع‌تر نمی‌توان شد. هم ادای آن را در نمی‌آورد. بعضی‌ها ادای تواضع و ادب را درمی‌آورند. امام واقعا در برابر مردم، خودش را کسی نمی‌دانست. یک بار گفت: من هیچ نقش مستقلی برای خودم در این نهضت قائل نیستم. مدام می‌گویند خمینی فلان کار را کرد، خمینی فلان کار را کرد؛ من چه کسی هستم؟ می‌گوید: خمینی چه کسی است؟ به مردم هم که نشسته بودند، گفت: برای شما هم نقش مستقلی قائل نیستم. این تکه دوم، از اولین آن قشنگ‌تر بود. برای این که هم من و هم شما بودیم، ما غلطی نمی‌توانستیم بکنیم. شما از یک پاسبان مفنگی با باتومش می‌ترسیدید. من هم که یک پیرمرد تنها در نجف بودم، هر وقت اراده می‌کردند، می‌توانستند من را بکشند. حالا چه شد که ما این‌گونه شدیم و شما این‌قدر شجاع شدید؟ از وقتی که خدا گفتیم، قوی شدیم. در عین حال، راجع به مردم، جداگانه در طول اراده خدا و نه در عرض او، می‌گوید که: مردم ما از مردم زمان پیامبر در حجاز و مردم زمان امیرالمؤمنین در عراق، بسیار بهتر هستند. ما مردمی به این خوبی، در تاریخ کم داشتیم و حتی نداشتیم. یعنی همان بخش‌هایی که مؤمن، مجاهد و فداکار هستند. از قبل از انقلاب تا بعد انقلاب، نقش خودش را، نه این که خودش را بالا می‌داند ولی آن را پایین می‌آورد، اصلا خود را پایین می‌دانست. حالا شما لحن بعضی‌ها را ببینید که در رده‌های دو و سه، و آدم‌هایی که اصلاً در مسائل نقشی نداشته‌اند، طوری با مردم حرف می‌زنند که انگار نوکر آن‌ها هستند، یا با نیروی زیردست خود.

امام(ره) می‌گوید: مردم می‌گویند من آن‌ها را تحریک کرده‌ام. مردم به تحریک من نیاز ندارند. من یک طلبه‌ای هستم مثل بقیه. من یک ناله‌ای بودم در میان ناله‌های مردم. این که می‌گویند من مردم را به صحنه آوردم، من آن‌ها را نیاوردم. خودشان آمدند و خدا آن‌ها را آورد. این مردم من را آوردند. من یک ناله و یک طلبه مثل بقیه بودم - این‌ها عین تعابیر ایشان است که می‌گویم - می‌گوید این طلبه خمینی، مگر من به مردم رشوه داده‌ام که وقتی چیزی می‌گویم، لطف می‌کنند و عمل می‌کنند؟ من به مردم رشوه‌ای داده‌ام؟ مردم می‌دانند که من رفیق مردم و نوکر مردم هستم. مردم نوکرشان را دوست دارند. می‌گویند چرا مردم به تو علاقه دارند؟ می‌گوید برای این که من نوکر آن‌ها هستم. همه نوکرشان را دوست دارند. مردم من را دوست دارند چون در ذهن آن‌ها این است که من نوکر اسلام هستم. مردم اسلام را دوست دارند، نه من را.

خبرنگار در پاریس از ایشان می‌پرسد که راجع به زندگینامه‌تان، و زندگی شخصیتان، خاطرات و سرگذشتتان را بگویید. امام می‌گوید من چه کسی هستم که سرگذشت من مهم باشد؟ یعنی چه که مثلا من در این سال به دنیا آمدم و کجا چه کار کردم؟ من هم مثل بقیه هستم. هر کسی یک وقتی به دنیا آمده و یک جایی (زندگی کرده است). من بیایم وقت ملت را بگیرم که دوران کودکی‌ام کجا بوده و شغلم چه بوده است؟ زندگی من یک حادثه جزئی در میان جزئیات این عالم است و هیچ اهمیتی ندارد. راجع به مسائلی که به مردم مربوط است، سوال کن.

از امام می‌پرسند که حیطه نفوذ شما چقدر است؟ می‌گوید: من حیطه نفوذ ندارم. من برادر مردم هستم. مردم برادرشان را دوست دارند. خادم و سربازشان را دوست دارند. من سرباز مردم هستم. می‌گویند: اسمت بر سر زبان جوانان ایران است. این محبوبیت عجیب و بی‌سابقه را چطور پاسخ می‌دهید؟

می‌گوید مردم تشخیص داده‌اند که من در مسیر اهداف آن‌ها حرکت می‌کنم. یعنی من دنبال ملت راه افتاده‌ام. ملت دنبال من نیستند. من دنبال ملت هستم. من خواسته‌های مردم را بیان می‌کنم. من به مردم دستور نمی‌دهم. می‌گویند: مردم اسم شما را صدا می‌زنند و فریاد می‌زنند. چرا؟ می‌گوید: چون می‌دانند من می‌خواهم اسلام اجرا شود. مردم مسلمان هستند.

می‌گوید شما چه تجربه خاصی در زندگی خود داشته‌اید که فعال سیاسی و رهبر شده‌اید؟ شما سمبل مردم ایران شده‌اید. این بار سنگین را چطور می‌خواهید تحمل کنید؟ امام می‌گوید: این برای شماها که دین را از سیاست جدا می‌دانید، تحمل‌نشدنی است. از نظر ما این جزو وظایف مسلمانی ماست. اعمال سیاسی ما هم عبادی است. اعمال عبادی ما هم سیاسی است. حتی همان نماز هم پیام سیاسی دارد. ما مشغول عبادت هستیم. مرگ بر شاه و مرگ بر آمریکا و این‌ها جزو عبادات ماست. جزو وظایف شرعی ماست.

می‌گوید شما هرگز در مورد چیزی اشتباه کرده‌اید؟ شما اشتباه می‌کنید؟ قبول دارید که اشتباه می‌کنید؟ امام می‌گوید به جز انبیاءء و ائمه، همه اشتباه می‌کنیم. من هم اشتباه کرده‌ام و هم اشتباه خواهم کرد.

ببینید من عمداً این تعابیر را می‌گویم برای این که اولا بعضی از شماها که جوان هستید، در آن زمان نبودید. در ذهن شما این است که امام کاریزما، نفوذ و معشوق فلان بوده است. ادبیات ایشان با مردم این‌طور بوده است. چون از امام فقط جنبه سیاسی و انقلابی او را می‌بینند. اصل آن، این‌ها بود.

می‌گوید حتی اگر روزی برسد که این مردم بگویند مرگ بر خمینی، من باز هم وظیفه‌ام خدمت به مردم است. این‌هایی که دارند در مرزها می‌جنگند و شهید می‌شوند، از من افضل هستند. مقام آن‌ها از ماها خیلی بالاتر است. ما مقامی نداریم. این آوارگان جنگ‌ها که در چادرها دارند به سختی زندگی می‌کنند، این‌ها از ما و از من برتر هستند و خطاب به مخاطبین می‌گوید احتمالاً از شما هم برتر هستند. از من که حتما بالاتر هستند. احتمالاً از شماها هم بالاتر هستند. اگر ما به فکر این‌ها نباشیم، باید پاسخگو باشیم. مردم ما خیلی خوب هستند. فداکاری می‌کنند و توقعی ندارند.

امام می‌گوید من گاهی می‌ترسم. گاهی در ذهن من می‌آید که آخرت شده است و من در جهنم هستم، و این مردم در بهشت هستند. آن‌هایی که برای من کاری کرده‌اند و اسم من را آورده‌اند و کاری کرده‌اند، خیال می‌کردند من آدم هستم. آن‌ها در بهشت باشند. می‌گویند بهشت مشرف به جهنم است. بهشتی‌ها هم می‌فهمند چه کسانی جهنمی هستند. از الان خجالت می‌کشم که من که جلوی مردم بودم، و این‌ها به اسم من آمدند، خودم در جهنم باشم، و این‌ها در بهشت باشند و من را در جهنم ببینند؛ از همین الان دارم خجالت می‌کشم. این نگاه او به مردم است.

به من بگویند ما برای تو مثلا تظاهرات کردیم و الله اکبر گفتیم، خودت به جهنم رفتی و ما به بهشت رفتیم، خودت ملعون بودی. یک جا می‌گوید خاک بر سر خمینی اگر بخواهد شما فداکاری کنید و استفاده‌اش را من بکنم. خاک بر سر من. این ادبیات اوست. این مردم آقای ما هستند. شما بر ما منت دارید. همه کسانی که در حکومت هستند، باید بدانند که در برابر مردم، مؤدب و متواضع باشند. دست این مردم را باید بوسید. افتخار ما و شما، خدمت به این‌ها است. به خصوص به فقرا، به فراموش‌شدگان؛ کسانی که دست‌شان به جایی و به چیزی نمی‌رسد. من طلبه مسئول هستم، و شما هم مسئول هستید. اگر من می‌توانستم به جبهه بروم، خدا می‌داند که می‌رفتم. اگر می‌توانستم برای جهاد سازندگی به این روستاها بروم، می‌رفتم. ولی پیرمرد و ضعیف هستم. فقط می‌توانم دعا بکنم. خمینی یک طلبه ضعیفی است.

عده‌ای از خارج آمده‌اند می‌گویند شما در این رسانه‌های دشمن دیده‌اید که می‌گویند خمینی دارد می‌کشد و اعدام می‌کند. الان شما به ایران آمده‌اید و اینجا نشسته‌اید. دارید می‌بینید خمینی یک طلبه ضعیفی است و دارد با شما صحبت می‌کند. مردم اگر به او علاقه دارند، چون نوکر آن‌ها است. آدم نوکرش را دوست دارد.

از او می‌پرسند: شما فرمان می‌دهید و چه می‌کنید و... ایشان گفتند: من فرمان نمی‌دهم. من به عنوان یک شخص به نام خمینی، نظر خودم را می‌دهم. می‌گویند: شما رهبر هستید؟ می‌گوید من رهبر نیستم. من طلبه‌ای هستم. من افتخار می‌کنم که کنار شما هستم. من خجالت می‌کشم وقتی بانوان و زنان مجاهد و فداکار را می‌بینم، خجالت می‌کشم. زنان و خانم‌ها به دیدن او آمدند می‌گوید شما رهبر من هستید. شما خانم‌ها، شما بانوان، شما رهبر ما هستید. این انقلاب، مدیون شما است. این جبهه‌های جنگ را شما خانم‌ها دارید اداره می‌کنید. خودتان توجه ندارید. پیش من، رهبری مطرح نیست. برادری مطرح است. من هیچ خدمتی که لایق این مردم باشد، به این مردم نکرده‌ام. می‌گوید حتی من به مردم جماران هم خدمتی نکرده‌ام. در اینجا مزاحم آن‌ها شده‌ام. متاسفانه من برای مردم جماران هم کاری نکرده‌ام. اما دوست دارم که به من خدمتگزار بگویند. این که می‌گویند خمینی دارد ملت را می‌برد، می‌گوید این ملت اگر ببینند خمینی هم راه را کج رفت، مردم خمینی را هم کنار می‌گذارند و این راه را ادامه می‌دهند. خمینی هم اگر پایش را کج گذاشت، خمینی را هم کنار می‌گذارند. فکر می‌کنند من دارم مردم را می‌آورم. اگر من نباشم، مردم هستند.

بعد می‌گوید گاهی مریض می‌شوم. طبیب‌ها می‌گویند سخنرانی نکنید. هنگامی که از رسانه‌ها مثلاً چهار پنج روز، یا یک هفته، یا دو هفته نیستم، زود خوشحال می‌شوند و می‌گویند خمینی مرد! می‌گوید حالا اگر من اصلا بمیرم، مشکل شما حل نمی‌شود. مشکل شما، من نیستم. مشکل شما، این خانواده‌های مؤمن، مجاهد و شهیدپرور هستند. این مؤمنین، این جامعه و مردم هستند.

بعد مثالی می‌زند: یک نفر، یک بچه ای نمی‌خواست به مکتب و مدرسه برود، پدرش او را به زور می‌فرستاد. این (بچه) دعا می‌کرد: ان شاء الله معلم ما بمیرد. خلاصه معلمش از بس که این را گفت، مرد. بعد پدرش یک معلم دیگر برای او گرفت. باز دوباره دعا کرد که ان شاء الله این هم بمیرد. بعد یک کسی گفت: ببین! تو باید دعا کنی که پدرت بمیرد. چون معلم‌ها ده تا معلم هم بمیرند، باز پدرت که هست، یک معلم دیگر برای تو می‌گیرد. دعا کن ان شاء الله پدرت بمیرد تا راحت شوی. امام(ره) می‌گوید حالا شما مدام دعا می‌کنید که خمینی بمیرد. شما باید آرزو کنید و دعا کنید که این دین و ایمان مردم بمیرد! تا وقتی این مردم هستند، اگر ده خمینی هم بمیرند، باز یکی دیگر هست و کسانی دیگر هستند.

و می‌گوید بعد از من، افرادی خدمتگزارتر از من می‌آیند. این انقلاب و این مردم، معطل من نیستند. مردم بعد از من این مسیر را پیش خواهند رفت. من باشم یا نباشم، می‌روند. بیهوده خودتان را در رادیوهایتان و تلویزیون‌هایتان خسته نکنید. مدام این منافقین و کومله دموکرات و سلطنت‌طلب‌ها، می‌گفتند آی ما آمدیم و داریم برمی‌گردیم. امام می‌گفت بیایید دیگه! اگر شما می‌خواستید برگردید، چرا رفتید؟ شما که اینجا بودید. باز می‌گویند می‌خواهیم برگردیم. خب برگردید. آمریکا می‌گفت الان حمله می‌کنیم، حمله می‌کنیم. گفت این آقای کارتر ملت ما را معطل کرده است. چند وقت است که می‌گویی می‌آیی؟ بد است که آدم هی بگوید می‌آید ولی نیاید. خب بیا. شهرهای ما را می‌آیی و بمباران می‌کنی. بعد بالاخره می‌خواهی پایین بیایی یا نه؟ یا همان بالا هستی؟ اگر پایین بیایی، جوان‌های ما شما را تکه تکه می‌کنند. گفت اگر به ما حمله کنید، ما جنگ جهانی سوم را راه می‌اندازیم. اگر به ما حمله کنید، تمام منطقه را به آتش می‌کشیم. تا حالا شما هواپیماهای مسافربری و مردم ما را زده‌اید. از این به بعد، بچه‌های ما می‌آیند و ناوهای شما را در قعر خلیج فارس غرق خواهند کرد. ما مثل بقیه نیستیم که بایستیم و نگاه کنیم.

گفت مدام به من می‌گویند اگر امری دارید بفرمایید تا اطاعت کنیم. من امری ندارم. امر، امر من نیست. امر، امر خدا است. یعنی چه که مدام به من می‌گویند آقا امرتان را بفرمایید؟ من امری ندارم. ما همه دوست و برادر هستیم. همه سرباز خدا هستیم. روح الله چه کسی است؟ مدام شعار می‌دادند روح الله و... می‌گوید این مردم هستند که فتح می‌کنند. شما غلط فکر می‌کنید. نفهمیدید چطور شوروی با آن همه قدرت از جوانان افغانستان شکست خورد؟ این اتفاق با دست خالی افتاد.

جمعیت شعار می‌دادند " توطئه چپ و راست، کوبنده‌اش روح الله است". می‌گوید صبر کنید، صبر کنید، خواهش می‌کنم. روح الله چه کسی است؟ کوبنده آن، شما هستید. شما خون داده‌اید. شما به میدان رفته‌اید. شما مبارزه کرده‌اید. ما هیچ حقی نداریم. ما هیچ کس هستیم. ما حق نداریم استفاده کنیم. ما حق نداریم. این‌هایی که در حکومت جمهوری اسلامی مسئولیتی پیدا می‌کنند، ما رئیس شما نیستیم. ما نوکر شما هستیم. ما حق نداریم استفاده عنوانی کنیم. خاک بر سر من اگر بخواهم استفاده عنوانی از شما بکنم و خون شما ریخته شود و استفاده آن را من ببرم؟ اگر من پایم را کج گذاشتم، به من هجوم کنید. - دقت می‌کنید؟ - چقدر در دنیا چه کسی اصلاً این‌جوری با مردم حرف می‌زند؟ هیچ جا چنین نیست.

همه ما مسئول هستیم. هر کسی کار خودش را بکند. همه مسئول هستیم. مسئولیت به گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئول هستید اگر به من حمله و هجوم نکنید. یعنی اگر من که رهبر این انقلاب هستم، منحرف شدم، سوءاستفاده کردم، خیانت کردم، سازش کردم، و دیکتاتوری و طاغوت‌بازی درآوردم، شما مسئول در پیشگاه خدا هستید اگر یقه من را نگیرید و به من نگویید چرا پایتان را کج گذاشتید. باید به من هجوم کنید. باید من را نهی کنید. خدا می‌داند که شخصا برای خودم ذره‌ای حق، امتیاز و مصونیت قائل نیستم و اگر تخلفی از من سر بزند، آماده مؤاخذه هستم. بیایید من را مؤاخذه و محاکمه کنید و من باید پاسخگو باشم. من از شما حق بیشتری ندارم؛ بلکه من از شما مسئولیت بیشتری دارم. خط امام و فکر و بحث امام را ببینید.

بخش دوم عرایض‌های من، بخش وصیت‌نامه امام را خدمت شما عرض می‌کنم که بعضی‌ها خیالشان این است که این وصیت‌نامه چهل و چند سال پیش نوشته شده است. الان دیگر کلیشه شده است. این حرف‌ها را چون این‌ها را تبدیل به درس و امتحان و این چیزها هم کرده‌اند و این‌قدر هم مدام گفتند وصیت‌نامه امام، وصیت‌نامه امام. بعضی‌ها حفظ هم کرده‌اند، اما هنوز نمی‌فهمیم که چه می‌گوید. من به چند محور آن اشاره می‌کنم، خواهش می‌کنم دوستان دقت کنند.

اولاً در وصیت‌نامه‌اش، یک بخش مفصلی را به صحبت کردن مستقیم با دشمنانش اختصاص داده است. این هم خیلی جالب است. یک بخشی از وصیت‌نامه، خطاب به روشنفکران غرب‌گرا است و با آن‌ها صحبت می‌کند که: چه می‌کنید و چرا؟ بسیار مؤدبانه و کاملاً استدلالی. یک بخشی با گروه‌های محارب و تروریستی است. با مجاهدین خلق (منافقین)، با کمونیست‌ها، توده‌ای‌ها، چریک‌های فدایی، با کومله دموکرات، با ساواکی‌ها و سلطنت‌طلب‌ها و کسانی که راه آن‌ها را ادامه می‌دهند. با آخوندهای ضد انقلاب. با همه این‌ها، امام در وصیت‌نامه‌اش، با هر کدام یک بند یا دو بند، بسیار متین، بدون تعابیر تند، و کاملاً استدلالی با آن‌ها حرف می‌زند.

اولاً می‌گوید وقتی شما این وصیت‌نامه را می‌خوانید، من مرده‌ام و دیگر در این عالم نیستم که شما فکر کنید می‌خواهم شما را برای خودم جذب کنم. وقتی شما این‌ها را می‌خوانید که من در عالم دیگری هستم. اینجا نیستم. لذا فکر نکنید که من می‌خواهم تبلیغات کنم یا می‌خواهم مثلاً شما را فریب بدهم و شما را از جبهه دشمن به جبهه خودم بیاورم. هیچ نفعی، این حرف‌هایی که دارم در وصیت‌نامه با شما می‌زنم، برای من ندارد. من دیگر بین شما نیستم. من برای خودتان دارم صحبت می‌کنم. آن وقت از تک تک این‌ها سوال می‌کند: چه می‌کنید و چرا؟ مگر ما چه کرده‌ایم که این‌جور برخورد شدیدی را شروع کرده‌اید؟ حتی آخوندهایی که با امام و انقلاب مخالف هستند، آن‌ها را هم دو دسته می‌کند. به یک عده می‌گوید شما آدم‌های خوب و متدین هستید ولی بازی خورده‌اید. می‌آیند و به شما وجوهات می‌دهند و کنارش هم چهار تا خبر دروغ.

من از شما سوال می‌کنم چطور است که شماها زمان شاه برای اسلام احساس خطر نمی‌کردید؟ الان می‌گویید اسلام از بین رفت؟ بعد یک پیام و مخاطبه‌ای هم با روحانیون فاسد دارد. یعنی روحانی‌نماها. می‌گوید به این‌ها بگویید حسابتان را باز از آن‌ها جدا کنید. می‌گوید من شما را می‌شناسم که شما آخوندهای درباری بودید و از شاه و دربار پول می‌گرفتید. شما به نام دین، دنیایتان را آباد کرده‌اید. شما از قِبَل لباس روحانیت دارید می‌خورید. به نام آخرت، دنیای خودتان را دارید آباد می‌کنید. من شما را که می‌شناسم. حاضرید با دشمن، با شاه همکاری می‌کردید. حاضرید با آمریکا همکاری کنید که این انقلاب از بین برود. ولایتی‌های بی‌دین! حالا چون فرصت نیست، من این بخش‌ها را نمی‌توانم بخوانم. خودتان بروید و بخوانید و ببینید چه تعابیری دارد.

اما خطاب به مسئولین و مدیریت‌های نظام، حرف‌هایی می‌زند که یک بخش‌هایی از آن، در بدنه حتی حکومت و جامعه ما، عده‌ای این حرف‌ها را قبول ندارند. منتهی نمی‌گویند که قبول ندارند. اولاً امام خطاب به تمام مسئولین جمهوری اسلامی، به خصوص آن‌هایی که با مردم سر و کار مستقیم دارند، در وزارتخانه‌ها، اداره‌ها، می‌گوید: من به همه وزرا و... تا بعد‌ها وصیت می‌کنم. اولاً شماها کارمند مردم هستید. کارمند دولتی در واقع یعنی کارمند مردم هستید، چون خود دولت هم نون‌خور مردم است. شما بودجه‌ای و حقوقی که می‌گیرید و بودجه‌ای که دارید مصرف می‌کنید، برای ملت است. شما دارید از آن ارتزاق می‌کنید. شما باید مزدور مردم باشید. شما مزدور مردم هستید و از مردم دارید مزد می‌گیرید. شما از مردم طلبکار نیستید، بلکه بدهکار هستید. هر کسی در حکومت جمهوری اسلامی می‌آید، باید خودش را مزدور مردم بداند. هرچه هست مال ملت است. همه باید خدمتگزار مردم باشند، به خصوص، به خصوص، به خصوص مستضعفین و فقرا. نه پول دارند وکیل بگیرند، نه اصلاً حتی بلد هستند مشکلاتشان را به شما بگویند. نه دستشان گاهی به شما می‌رسد. امام می‌گوید: شما مزدور فقرا هستید.

نکته دوم این است که: هر جا بتوانید مشکل مردم را حل کنید و نکنید، برای مردم ایجاد زحمت کنید، مرتکب معصیت هستید و حقوقی که می‌گیرید حرام است. انگار دزدی کرده‌اید. ایجاد زحمت برای مردم، خلاف وظیفه عمل کردن، حرام است.

بعد می‌گوید کاری نکنید در جمهوری اسلامی، مردم را عصبانی کنید و باعث غضب خداوند بشوید. می‌گوید هر جا مردم اذیت می‌شوند، آنجا خدا غضب می‌کند. دیگر این که شما به پشتیبانی این مردم احتیاج دارید. حکومت، مردم را نگه نداشته است؛ بلکه مردم حکومت را نگه داشته‌اند.

ببینید همه جای دنیا از مردم فتنه و اغتشاش و اعتراضات علیه حکومت می‌آید. ما از بعد انقلاب، شش - هفت تا موج فتنه داشتیم، همه آن‌ها از داخل حکومت بوده است. ابتدا آن مرحوم بازرگان و ملی‌گراها (لیبرال‌های مذهبی). بعد همین‌طور آقای منتظری و دیگران و دیگران و دیگران، که تا همین الان، هر بار و هر دوره‌ای فتنه‌ای، اعتراض و اغتشاش می‌شود، منشأ آن در خود حکومت است. بعد کشور بهم می‌ریزد، و مردم می‌آیند و آن را جمع می‌کنند؛ مثل 9 دی. یعنی بعضی از مسئولین می‌خواهند جمهوری اسلامی، مثل این که می‌خواهند سقوط کنند، ولی مردم با وجود مشکلاتی که دارند نمی‌گذارند.

امام(ره) می‌گوید اگر بین مسئولین حکومت جمهوری اسلامی بعد از من، بدانید که اگر بین شما و مردم، به خصوص فقرا و طبقات محروم، این‌هایی که زندگی‌شان نمی‌گذرد، یک اتاق نمی‌توانند اجاره کنند، دخترشان را نمی‌توانند عروس کنند و جهیزیه بدهند، پسرشان را نمی‌توانند داماد کنند، مریض می‌شوند و نمی‌توانند معالجه کنند، اگر بین شما و این‌ها فاصله افتاد، و این‌ها از شما مأیوس بشوند یا از شما عصبانی بشوند، همان بلایی بر سر شما خواهد آمد که بر سر رژیم شاه آمد. یک جا می‌گوید: ۲۲ بهمن یوم‌الله بود. یک کاری نکنید که یک یوم‌الله دیگری هم بعداً بیاید و ترتیب شماها را بدهد. آن روز هم یوم‌الله خواهد بود. اگر بین شما در جمهوری اسلامی و مردم، و به خصوص فقرا، فاصله بیفتد، خدا قوم و خویش ما نیست. یک یوم‌الله دیگری خواهد آمد که شما را هم مثل رژیم شاهنشاهی جارو کنند. خدا پدرخوانده کسی نیست.

هر کس در راه خدا و خلق خدمت کند، خدا با اوست و کمکش می‌کند. اگر نباشید، نمی‌کند. می‌گوید نکنید غضب مردم و غضب خدا بیاید. ببینید! دارد به مدیران و مسئولان کشور می‌گوید. اگر یک روزی از پشتیبانی مردم، به خصوص مستضعفین، محروم بشوید، شماها را هم کنار می‌گذارند، همان‌طور که رژیم شاهنشاهی ستمکار را کنار گذاشتند، و به جای شما ستم‌پیشگان، (به ما دارد می‌گوید) به جای شما ستم‌پیشگان و ستمگران، دیگرانی خواهند آمد. شما هم به زباله‌دان تاریخ می‌روید، اگر بین شما و مردم فاصله بیفتد، به خصوص فقرا.

از رفتار غیر اسلامی و غیر انسانی پرهیز کنید. می‌گوید با مردم مؤدب باشید، آدم باشید. یک وقتی آقا (رهبری) گفتند که، خیلی تعبیر قشنگی ایشان گفت. گفت که بعضی‌ها به خیال‌شان که فرق ما با رژیم شاهی این است که آن‌ها ریش‌شان را می‌تراشیدند و ما ریش داریم. آن‌ها بی‌حجاب بودند و ما باحجاب هستیم، و الا عین آن‌ها رفتار می‌کنیم. این‌جوری نیست که ما چون ریش داریم و مذهبی هستیم، این کافی باشد. سبک رابطه با مردم باید اصلاح شود. بین شما و مردم اگر فاصله‌ای بیفتد که دیگر با مردم بیگانه می‌شوید، نمی‌فهمید مردم چه می‌گویند و با هم پچ‌پچ می‌کنند. کِی راضی هستند، کِی ناراضی هستند، مشکلشان چیست؟ خودتان برای خودتان یک محیط دربسته ای (دارید). از خانه می‌روید به محل کارتان، از آنجا می‌روید خانه‌تان. اصلاً نمی‌فهمید چه خبر است. مراقب باشید اگر ما، اگر بین ما و مردم، به خصوص مستضعفین و محرومین، فاصله بیفتد که آن‌ها با خودشان بگویند اصلاً این‌ها که هستند و نمی‌فهمند ما چه می‌گوییم. شما هم بگویید که: ما خودمان می‌دانیم مردم چه می‌گویند! امام می‌گوید اشتباه نکنید؛ این همان اشتباهی است که پهلوی کرد. حالا او خیانت هم کرد. شما نمی‌خواهید خیانت کنید؟ می‌گوید قرار نیست ما با ریش، همان کارهایی را بکنیم که آن‌ها بدون ریش می‌کردند. این‌ها سخنان رهبری است.

امام(ره) می‌گوید به تمام وزیر کشورها و همه وزرا، به خصوص وزیر کشور، که ادارات و وزارتخانه‌هایشان مستقیماً با مردم سر و کار دارند، وزارتخانه‌هایتان را اصلاح کنید. دیوان‌سالاری و بوروکراسی‌تان را اصلاح کنید. مردم را خسته نکنید. مردم را عصبانی نکنید. عاقل باشید. آدم‌های عاقل بگذارید که با مردم ارتباط داشته باشند. نه منگول. اصلاً بلد نیست چطوری با مردم حرف بزند، مردم هم نمی‌فهمند این چه می‌گوید. نمی‌فهمد این ارباب رجوع آمده چه دارد می‌گوید. یا می‌فهمد ولی مثل آدم با او صحبت نمی‌کند.

می‌گوید به همه وزرا، برای همیشه می‌گویم، به خصوص دو- سه تا وزارتخانه را اسم می‌برد که می‌گوید این‌ها مخصوصاً، هم باید متعهد و متدین باشند، آدم‌های فاسد نباشند. هم باید لایق و متخصص باشند. هم باید عاقل و باشعور باشند. باز این‌ها کافی نیست. می‌گوید: باید سازگار با مردم باشند. یعنی تحمل فحش شنیدن را داشته باشند. من اگر یک نفر به من فحشی و توهینی چیزی بکند، تا ده تا جواب ندهم، ول نمی‌کنم. خب من به درد نمی‌خورم.

امام می‌گوید کسانی باید مدیریت داشته باشند و مسئول باشند و با مردم سر و کار داشته باشند که اگر یک کسی همین‌طوری بیخودی به شما فحش می‌دهد، باید سازگار باشید و تحمل داشته باشید. نباید از او انتقام بگیرید یا لج‌تان بگیرد. آن کسی که به شما فحش می‌دهد و آن کسی که می‌خواهد به شما رشوه بدهد، به هر دوشان باید یک جور خدمت کنید. و می‌دانید امیرالمؤمنین فرمودند در مسائل حکومتی، هدیه هم رشوه است.. یکی از مسئولین او رفته بود مالیات جمع کرده بود و آورده بود و همه را تقسیم کرده بود. بعد او گزارشی که آورد، امام گفت: این‌ها چیست؟ گفت: من این‌ها را نوشته‌ام که خدمتتان بگویم، مخفی نباشد. این‌ها را به خود من هدیه داده‌اند. امیرالمؤمنین(ع) گفتند اگر تو مسئول نبودی، می‌آمدند به تو هدیه بدهند؟ تو اگر کاره‌ای نبودی و در خانه‌ات بودی، می‌آمدند خانه‌ات را پیدا کنند و برای تو هدیه بیاورند؟ نمی‌فهمی هدیه به مسئولین حکومتی، رشوه است؟ که آقا ما این را از باغمان آورده‌ایم. شما الحمدلله. ما از شما چیزی نمی‌خواهیم. شما الحمدلله خدمتگزار هستید. ما یک بخشی از خدمات شما را خواستیم جبران بکنیم. ما یک باغی داریم، تشریف بیاورید. مثلاً این ماشین خدمت شما و... امام می‌گوید: نمی‌فهمی شعور نداری که این‌ها رشوه است؟ تو اگر مسئول نبودی، جایی کاره‌ای نبودی، می‌آمد به تو هدیه بدهد؟

آن وقت امام(ره) می‌گوید همه وزارتخانه‌ها مهم هستند. اما دو تا وزارتخانه را خیلی جالب است، بطور خاص اسم می‌برد. یکی وزارت خارجه و یکی وزارت ارشاد. و جالب است که ما در این دو مسئولیت، یکی دیپلماسی و سیاست خارجی، و یکی اصلاح مسائل فرهنگی و هنری در کشور، تا همین الان هنوز مشکل داریم. یعنی در حوزه سیاست خارجی، بخشی از مسئولین حکومت، همیشه این خط بوده و الان هم هست. معتقد بودند که این شعارهای مرگ بر آمریکا و اسرائیل، این‌ها خلاف عقلانیت دیپلماتیک است. این که بگوییم اسرائیل باید از بین برود، این‌ها اصلاً درست نیست. بله، بگوییم فلسطینی‌ها مظلوم هستند، ما از آن‌ها حمایت معنوی می‌کنیم. همین دیگه، یک اظهار محبتی و تشکری.

امام می‌گوید مراقب باشید یک خطی در وزارت خارجه، تقویت نشود. که اولاً سفارتخانه‌های ما اشرافی باشند. سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی مثل بقیه کشورها نیستند. ما یک انقلاب هستیم، نه یک حکومت معمولی. سفارتخانه‌هایتان را باید ساده‌ترین سفارتخانه‌ها باشند. که این‌طور نیست. می‌گوید: اشرافی‌گری و طاغوت‌زدگی نباید آنجا باشد. می‌گوید مسئله آنجا، مسئله کارمندی و حقوق‌بگیری و این‌ها نیست. سفارتخانه‌های ما باید سفیر انقلاب اسلامی باشند. ما یک مشکلی داشتیم و هنوز هم هست. گاهی این مأموریت‌های خارج از کشور به عنوان یک امتیاز اداری، یک فرصت مالی تلقی می‌شود، کارمند بازی است. یک اداره کارمندانش را مثلاً به نوبت بفرستند. حالا طرف اصلاً عقیده دارد یا نه؟ صلاحیت آن را دارد یا نه؟ بعضی‌ها این‌ها را به عنوان یک شغل تلقی می‌کنند!

امام می‌گوید مأموریت‌های خارج از کشور، یک فرصت برای حقوق‌های دلاری و گشت و گذار و این‌ها نیست. اگر این کار را بکنید، خائن هستید. فقط کسانی حق دارند مأموریت‌های خارج از کشور بروند که هدفشان فقط خدمت به انقلاب و معرفی انقلاب اسلامی و تبلیغ دین باشد. هر کار دیگری می‌کنید، مخدوش است. سفارتخانه‌ها طاغوت‌زده هستند. آن‌ها را به سفارتخانه‌های مناسب یک انقلاب اسلامی تبدیل کنید.

می‌گوید متاسفانه بعضی کسانی که در وزارت خارجه هستند، یا نخواسته‌اند یا نتوانسته‌اند عمل مثبتی انجام بدهند. سه سال از پیروزی می‌گذرد، کارهایی شروع کرده‌اند اما اتفاقی نیفتاده است. حالا آن سه سال گذشته است و ما الان 45- 46 سال گذشته است. هنوز بعضی از این مشکلات هست. هنوز این فکر در بخشی از دیپلماسی ما هست. می‌گوید من به وزرای خارجه تا آخر وصیت می‌کنم هم وزارتخانه و سفارتخانه‌هایتان را مناسب انقلاب اسلامی کنید، آدم‌هایی که می‌آورید، کارهایی که می‌کنید، خرجی‌هایی که می‌کنید، حقوق و مزد‌هایی که می‌گیرید و می‌دهید، جلساتی که می‌گذارید، و در سیاست خارجی، شما یک وظیفه دارید. خط قرمز‌های شما این‌هاست: یک) استقلال ایران. ایران نباید ذلیل و وابسته شود. ما نباید برگردیم، حتی نزدیک شویم به دوران شاه که از بیرون از ایران به ایران دستور بدهند. این خط قرمز است. اگر اجازه بدهید از بیرون برای ایران تعیین تکلیف کنند، که شما این کار را باید بکنید و آن کار را نباید بکنید، در اقتصادتان، در انرژی هسته‌ای‌تان، در سیاست خارجی‌تان، در مسائل احکام شرعی‌تان، امام می‌گوید: این خط قرمز است.

هر کس در سیاست خارجی بیاید و بخواهد به دشمن باج بدهد، طوری که آن‌ها برای ما تعیین تکلیف کنند این خلاف اسلام و خلاف منافع ملی ماست. دنبال منافع ایران و مردم باشید، نه دنبال منافع آمریکا. شما مگر مسئول منافع آمریکایی هستید؟ شما مسئول منافع مردم ایران هستید. یک کاری کنیم آن‌ها هم به منافع‌شان برسند و ما هم به منافع‌مان برسیم. به تو چه که آن‌ها به منافعشان برسند یا نه؟ آن‌ها کل دنیا را منافع خودشان می‌دانند. گفت آمریکا گفته است منافع ما در خلیج فارس باید تضمین بشود. امام می‌گوید شما غلط می‌کنید در خلیج فارس منافع دارید. هر کسی منافعش در کشور خودش است. به تو چه که تو در خلیج فارس منافع داری؟

یک عده در دیپلماسی می‌گویند اصلاً این‌طور حرف زدن با آمریکا، درست نیست. سرش را بیندازد پایین، مؤدب باشد، هر چه می‌گوید آمریکا، به حرف کند. منافع ملی در این است. امام می‌گوید: نه. هر تصمیمی در سیاست خارجی بگیرید که ایران را وابسته کند، ولو کمی، شائبه وابستگی داشته باشد، به طور قاطع خط قرمز ماست.

بعد می‌گوید: بعضی از شماها فکر می‌کنید... اصلاً پیش‌بینی او خیلی عجیب است. بدانید وابستگی در بعضی امور، ممکن است ظاهرش فریبنده باشد. یعنی بگویید اگر آقا اینجا باج بدهیم، این به نفع ماست، بد نیست، درست می‌شود. بعد می‌گوید: حتی ممکن است منفعت و فایده موقت هم برایتان داشته باشد. موقتاً واقعاً یک فایده‌ای هم برایتان داشته باشد. اما ریشه کشور را به تباهی می‌کشاند.

امام می‌گوید اگر این‌قدر باج بدهید، آن‌ها تا مسلط نشوند، رهایتان نمی‌کنند. شما مسئول هستید در برابر شعارهای این انقلاب و منافع این مردم و باید محکم بایستید. روابطتان را با تمام کشورهای جهان، به خصوص کشورهای مسلمان و کشورهای معمولی که این‌ها می‌گویند ضعیف و فلان، با همه این‌ها رابطه داشته باشید. رابطه‌تان را با کل جهان فعال برقرار کنید. دیپلماسی فعال. اما دیپلماسی سازش نه. دیپلماسی فعال اما انقلابی. ضد استکباری. امام می‌گوید ما دیپلماسی که ضد استکبار نباشد، دیپلماسی مشروعی نیست، بلکه خیانت است. وابستگی است.

بعد می‌گوید یک بخش مهم دیپلماسی هم، تبلیغ اسلام است. خیلی جالب است. می‌گوید سفارتخانه‌ها باید همه مجله و مجلات تبلیغی داشته باشند. کل سفارت‌های ما در دنیا باید اسلام را تبلیغ کنند. باید انقلاب اسلامی را معرفی کنند دائماً. حالا بعضی‌ها کاسه و کوزه و موسیقی و... نمی‌گویم این کارها را نکنند. اصلاً این‌ها وظایف سفارتخانه‌های ما است. امام می‌گوید تبلیغ اسلام و معرفی انقلاب اسلامی، ارتباط با کل دولت‌ها و ملت‌هایی که نمی‌خواهند در امور ما دخالت کنند و استکباری نیستند، وحدت با همه مسلمانان جهان. و می‌گوید نترسید، این خط دیپلماسی را بروید، خدا با شماست.

بعضی‌ها می‌گویند آقا خدا را وارد دیپلماسی نکنید! دیپلماسی خودش یک فنی است. خدا چه‌ کاره است که هی می‌گویید خدا. به وزارت ارشاد هم، که مسئول فرهنگ و هنر و این‌ها در کشور است، می‌دانید بعضی‌ها، ما از وزرای، (اسم وزارتخانه) فرهنگ و ارشاد اسلامی. بعضی‌ها آمده‌اند، گفتند این کلمه ارشاد را بردارید! طرف خودش وزیر ارشاد بود. گفت وقتی می‌گویید ارشاد، توهین به مردم است. معنایش این است که مردم نمی‌فهمند. ما می‌خواهیم ارشادشان کنیم. بگوییم وزارت فرهنگ. این حرف می‌دانید مثل چیست؟ مثل این که بگویید، او بگوید مردم خودشان شعور دارند. چه کسی را می‌خواهید ارشاد کنید و فلان؟ این‌ها به خیالشان ارشاد یعنی مردم شعور ندارند. ما می‌فهمیم، مردم نمی‌فهمند.

اصلاً سوال این است: این مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و این‌ها را که می‌زنید، معنایش این است که: مردم، شماها سواد و شعور ندارید. بیایید در مدرسه و دانشگاه ما می‌خواهیم آدمتان کنیم. مگر این معنایش این است؟ چراغ راهنمایی می‌گذارید سر چهارراه، معنایش این است که مردم، شما بی‌شعور هستید. ما چراغ راهنما گذاشته‌ایم، چون شما خودتان شعورتان که نمی‌رسد، باید نایستید. چراغ می‌گذاریم، بایستید! وقتی چراغ قرمز می‌شود، مگر معنایش این است که مردم شعور ندارند؟ ما بعد از انقلاب گرفتار کسانی بودیم، و هستیم و خواهیم بود که مسئول فرهنگ و هنر کشور هستند ولی به مسئولیت خود عمل نمی‌کنند، خلاف قانون اساسی، خلاف وصیت امام رفتار می‌کنند.

می‌گوید: من وصیت می‌کنم به وزارت ارشاد و همه وزرا، در همه اعصار، به خصوص در این دوره‌های جدید که دشمن به شدت فعال است و دارد تبلیغ می‌کند. حالا دویست سال پیش، رسانه نبود. باید مستقیم می‌آمدند و شفاهی و چشم در چشم، فیس تو فیس (به قول آن‌ها) صحبت می‌کردند. الان دیگر فیس تو فیس نمی‌خواهند. کل دنیا فیس تو فیس هستند. حالا تازه آن موقع فضای مجازی هم نبود.

امام می‌گوید که این تبلیغاتی که الان سنگین دارند می‌کنند، این است که این‌طور در تاریخ سابقه نداشته است. صف مقابل انبیاء همچین ابزاری نداشتند. ما هم نداشتیم.

امام می‌گوید بزرگ‌ترین وظیفه وزارت ارشاد، و وزارت خارجه در خارج، و این‌ها در داخل، معرفی درست اسلام، ارائه چهره حقیقی انقلاب اسلامی و نظام انقلابی است. ما دست ابرقدرت‌ها را فعلاً ظاهراً از ایران کوتاه کرده‌ایم، اما نبرد ادامه دارد. دشمن در کشور فعال است. الان که در همه خانه‌ها هست. و ما گاهی نمی‌فهمیم که چه اتفاقی دارد می‌افتد. بعضی از ما و شماها، بچه‌های خودمان را درست نمی‌شناسیم. بچه خودمان را. آن‌هایی که پیرتر هستند، نوه‌هایمان را نمی‌شناسیم. می‌گوید تهاجم سنگینی وجود دارد. روزی نیست که چند تا دروغ تازه، و تهمت تازه نزنند. گوینده‌ها و نویسنده‌هایی در داخل کشور و خارج دارند که وابسته به قدرت‌ها هستند. از این‌ها پول و خط می‌گیرند و روزی چندتا دروغ و تهمت می‌زنند و ما متأسفانه کسانی را نمی‌بینیم که درست به این‌ها جواب بدهند.

بعد می‌گوید وظیفه‌ وزارت ارشاد دفاع از این انقلاب و اسلام است. افشا کردن توطئه‌های فرهنگی و هنری و سینمایی دشمن در داخل و خارج است. باید خاکریز مقاومت در برابر هجوم در جنگ رسانه‌ای بزند. بعضی‌ها اصلاً عقیده‌شان این است که چنین وظیفه‌ای ندارند. می‌گوید تبلیغ هم تازه این‌طور نیست که فقط یک وزارتخانه بگوید ما مبلغ هستیم و بقیه دخالت نکنند، خیر. همه مسئول هستند. همه گویندگان، نویسندگان، هنرمندان، همه مسئول هستند. وزارت خارجه در تمام کشورها باید نشریه داشته باشد برای تبلیغ اسلام، اسلام مظلوم که دشمنانش او را می‌زنند و دوستان کج‌فهم و نادانش هم او را می‌زنند.

می‌گوید اصل مشکل اسلام، مسلمانان هستند. مشکل و مانع اصلی گسترش اسلام در جهان، خود مسلمانان هستند. نمی‌فهمند و چه مصیبت غم‌انگیزی که یک چیزی در اختیارشان است که اصلاً نمی‌فهمند چیست. یک الماس در دستت است و نمی‌فهمی این الماس است و چقدر قیمت دارد. اول مسلمانان، مسلمان بشوند. مسلمان‌ها باید مسلمان بشوند.

بعد یک بند وصیت‌نامه راجع به دانشگاه‌ها و مدارس است. می‌گوید اگر ما دانشگاه‌ها و مدرسه‌مان درست بود، کشور به این وضع درنمی‌آمد. بزرگ‌ترین خائنین از دانشگاه‌ها بیرون آمده‌اند. خادمین هم از دانشگاه بیرون می‌آیند. امام یک جا می‌گوید که حوزه و دانشگاه، هر دویشان، هم خدمت‌های بزرگ و هم خیانت‌های بزرگ، سر نخ‌شان در دانشگاه و حوزه است. اگر مدرسه و آموزش و پرورش و دانشگاه‌های ما درست بود، امکان نداشت کشور ما در حلقوم انگلیس و بعد آمریکا و اسرائیل بیفتد و آن را غارت کنند و این قراردادهای خانه‌خراب‌کن، این مستشارها، ده‌ها هزار مستشار خارجی، غارت ایران، گسترش فساد، یک عده مدرک دانشگاه‌دار به اسم روشنفکر و دانشگاهی، کشور را فروختند. مقامات رژیم شاه مگر دانشگاهی نبودند؟ آن‌ها هم دانشگاهی بودند. چمران هم دانشگاهی بود.

روی اجساد مظلومین ویلا می‌سازند. در بانک‌های خارج کشور پول‌های ملت را برای خودشان بردند. عیاشی، هرزگی. این برای این که آموزش و پرورش کشور، آموزش عالی‌ ما در دست دشمن بوده است. جوان‌های ما را به مراکز فحشا و اعتیاد و عشرتکده و فاحشه‌خانه‌ها بردند. اگر درست عمل کنید، همین جوان‌هایی که خراب هستند و فاسد شده‌اند، اولیای خدا می‌شوند.

یکی راجع به مدارس و دانشگاه‌ها و متاسفانه ما الان هم در هم آموزش عالی و هم آموزش و پرورش مشکل داریم. ساختار حاکمیت عوض شد اما مشکلات تمام نشد، ادامه دارد. از بعضی جهات هم تشدید شد.

یکی از وصیت‌های امام که هنوز مورد بحث است، این است که می‌گوید: به جوانان عزیز در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها، من از آن‌ها می‌خواهم، اگر در دانشگاه‌ها یا آموزش و پرورش انحراف دیدید و به مسئولین می‌گویید و محل نمی‌گذارند، خودتان شجاعانه قیام کنید. در برابر انحرافات. این تفسیر این بند وصیت‌نامه امام، تا همین الان محل دعواست! که ایشان چه دارد می‌گوید؟ دارد می‌گوید: اگر به حرف نکنند، شلوغ کنید، اوضاع را بهم بریزید. یا نه؟ این همان حرفی است که رهبری از آن به آتش به اختیار تعبیر کرد. آتش به اختیار یعنی اگر یک جایی می‌بینید مسیر هم طی شده است و می‌بینید فایده‌ای ندارد و یک خیانت و انحرافی اتفاق می‌افتد، دیگر خودت تشخیص بده که چه باید بکنی، و با رعایت توجه به ابعاد مسئله. هیچ کار نمی‌توانی بکنی، می‌توانی بنشینی و تحصن کنی که، وسط حیاط بنشین. بگویید باید به این قضیه رسیدگی بشود، سر کلاس یا خانه ما نمی‌رویم. این هم خیلی جالب است. هیچ رهبر حکومت و انقلابی وصیت نمی‌کند که: اگر دیدید حکومت ما منحرف شد، علیه حکومت ما قیام کنید. این را امام دارد در وصیت‌نامه می‌گوید. می‌گوید: اعتراض کنید، شما خودتان فعال باشید. آن‌هایی که می‌گویند امام تحریک می‌کند، دشمن‌تراشی کرد. امام می‌گوید: آره، این‌طور است. ما دشمن‌تراشی نکردیم، ما دشمن‌شناسی کردیم.

می‌گوید مستضعفان جهان و ملت‌های بیدار و مسلمانان، قیام کنید، حکومت‌هایتان را اصلاح کنید، سرنگون کنید اگر اصلاح نمی‌شوند. می‌گوید: در کل جهان اسلام باید انقلاب بشود. حکومت‌های فاسدتان را سر جای خودشان بنشانید.

می‌گوید در داخل از متخصصین کشور قدردانی کنید، نگذارید استعدادها و مغزها و این‌ها احساس کنند کسی اصلاً به آن‌ها احترام نمی‌گذارد، ارزش آن‌ها را نمی‌داند، این‌ها را به کار نمی‌گیرد، کمک‌شان نمی‌کند. کاری نکنید این‌ها کشور را رها کنند و بروند، یا انگیزه‌شان را از دست بدهند و کاری نکنند. ببینید چه وصیت‌های مهمی است. ما این مشکلات را داریم.

از متخصصین کشور قدردانی کنید. کمک مادی کنید و کمک معنوی. تشویقشان کنید، حمایتشان کنید، بگذارید باشند و کار کنند و کشور را جلو ببرند.

در حوزه تجارت خارجی؛ این‌ها وصیت‌هایی است که به بخشی از آن عمل شده و به بخشی از آن عمل نشده است. می‌گوید از ورود کالاهای مصرف‌ساز و خانه‌برانداز جلوگیری کنید. ما تا همین الان میلیاردها پول این کشور، صرف واردات کالاهایی می‌شود که هیچ فایده‌ای برای کشور ندارند، بلکه ضرر هم دارند. حالا یا به اسم بخش خصوصی و عمومی، یا قاچاق یا قانونی. لوازم آرایش، غذای سگ و... چیزهای لازمی که کشور معطل آن است. مراقب باشید نسل جوان ما را مثل زمان شاه به فاحشه‌خانه‌ها و فحشا و مواد مخدر و این چیزها دوباره برنگردانند. این‌ها می‌خواهند نسل‌های ملت‌ها را تبدیل کنند به موجودات وحشی و نیمه‌وحشی که جز شکم و زیر شکم، هیچی نمی‌فهمند. حیف است که ما جوان‌هایی پیدا کرده‌ایم که در دنیا نظیر ندارند، دوباره برگردیم به وضعیت مثل بقیه کشورهای دنیا بشویم.

راجع به رادیو تلویزیون، مطبوعات، رسانه‌ها، و الان فضای مجازی. امام می‌گوید مراقب باشید، جامعه را این‌ها (رسانه‌ها) مثل مواد مخدر عمل می‌کنند. تخذیر معنوی و فکری ایجاد می‌کنند. به مسئولین و روحانیون می‌گوید زندگی‌های تجملاتی و اشرافی را دنبالش نروید. باید روحانیون و مسئولین جمهوری اسلامی، زندگیشان از متوسط جامعه به پایین باشد، نه به بالا. خب این‌ها وصیت‌های امام است. ما هر چه چوب خوردیم، برای همین‌ها بوده است. همین الان چند درصد از مسئولین زندگیشان مثل خود رهبری است. ساده. چند نفرند؟ چند درصد؟

می‌گوید مراقب آداب معاشرتتان باشید. اجازه ندهید تبلیغات بشود برای کالاهای تجملاتی، آرایش و بازی‌ها و نمی‌دانم فلان و مشروبات الکلی و این‌ها. پول کشور هدر برود. نفت بدهید، به جایش اسباب‌بازی و کالاهای تجملاتی بیاورید، و چیزهایی که امثال من از آن‌ها بی‌اطلاع هستیم. می‌گوید من می‌ترسم با نفهمی، بعضی‌ها همان سیاست‌های رژیم شاه را به اسم دیگری بعداً دوباره ادامه بدهند. واردات تجملات.

شما می‌دانید عمل دماغ و پروتز و همین چیزها، آرایش و فلان، این‌ها چقدر زیاد شده است؟ مگر رفتید استخر، اول انواع و اقسام این چیزهایی که به خودشان بستند، به عقب و جلو و بالا و پایین و این‌ها، همه کنده شود و جدا شود. بیاید بیرون، بعد نگاهش کنید. حالا ببینید الان حتی زن و خانم‌های با حجاب، در فضای مجازی می‌دانید چه خبر است؟ ظاهرش، حجابش درست است، آرایش. اصلاً این مقدار آرایشی که الان بعضی، بخش مهمی از جامعه ما می‌کنند، در دنیا کمتر است. چقدر عجیب است! این مدها، مدزدگی‌ها.

می‌گوید مراقب باشید رسانه‌های عمومی در کشور، مطبوعات و رسانه‌ها، حالا فضای مجازی و این‌ها، مراقب باشید ممکن است این‌ها کشور را دوباره به منجلاب ببرند. این‌ها می‌توانند یک جامعه را رشد بدهند یا نابودش کنند. آزادی به شکل غربی.

راجع به اقتصاد می‌گوید دوتا خط انحرافی در کشور هست. مراقب باشید حکومت را نگیرند. یکی آن‌هایی که می‌گویند ما با سرمایه‌داری، اقتصاد اسلامی هم و اقتصاد سرمایه‌داری اشکال ندارد. این‌ها این فاصله طبقاتی، نمی‌دانم چی، این حرف‌ها را نزنید، چینی‌ها این‌ها را می‌گویند. بگذارید بخورند و ببرند، کشور پیشرفت می‌کند. این گدا گودول‌ها هم به یک چیزی سر سفره سرمایه‌دارها می‌رسند.

امام می‌گوید این یک خط انحرافی است. این‌هایی که جوری وانمود می‌کنند که اسلام همان خط سرمایه‌داری را باید برود، این انحراف از اسلام و خلاف اسلام است.

یک عده هم نگاه‌های کمونیستی دارند که کلاً با هر نوع حریم خصوصی مخالف هستند. همه چیز را می‌خواهند دولتی کنند. این هم انحراف است. یک عده کج‌فهم داریم که معنای رژیم اسلامی را نمی‌فهمند و جوری اسلام را معرفی می‌کنند انگار اسلام طرفدار سرمایه‌داری بی‌حد و مرز و مالکیت نامحدود است. اسلام نورانی را بدنام می‌کنند. یک عده هم از آن طرف می‌آیند و به اسلام حمله می‌کنند. می‌گویند شماها مثلاً همین آمریکا و انگلیس و سرمایه‌داری آخوندها، یا خودشان نوکر سرمایه‌دارها هستند یا خودشان سرمایه‌دار هستند.

امام می‌گوید مراقب هر دو تا خط باشید. یک عده ابله، بدون مراجعه به اسلام‌شناسان واقعی، اسلام را یک چیزی شبیه کمونیسم یا شبیه سرمایه‌داری معرفی می‌کنند. اسلام یک رژیم معتدل است. باید اعتدال اقتصادی را در کشور رعایت کنید. مالکیت محترم است، اما به شرطی که مشروع باشد، نه این که حق همه را بخورید، بعد بگویید: «النَّاسُ مُسَلَّطُونَ عَلَی أَمْوَالِهِمْ». «عَلَی أَمْوَالِهِمْ»، نه «علی أموال غیرهم». و بعد هم «النَّاسُ»، مردم، نه کلاش و دزد.

دیگر بقیه‌اش را خود دوستان مراجعه کنند. به مجلس چه می‌گوید؟ به شورای نگهبان چه می‌گوید؟ به شورای نگهبان، به مجلس، به به قوه قضائیه چه توصیه‌هایی دارد؟ می‌گوید: کاری نکنید مردم بگویند به دادگاه‌های جمهوری اسلامی اعتمادی نیست. به اینجا پناهگاه خوبی نیست. امید نداریم ما را به حقمان برسانند. امام می‌گوید این را مراقب باشید، کار به اینجا نرسد. هدف رفاه طبقات محروم است. با روحانیون و روحانی‌نماها مراقب باشید. ما یک صنف جدا از مردم، حکومت آخوندی، روحانی، روحانی‌نمایان مرفه و جدا از مردم هستیم. می‌گوید این خط خیانت است. نگذارید از ایران دوباره یک قرون وسطای دیگری بسازند. این را در منشور روحانیت به صراحت می‌گوید.

و آخرین تعبیر می‌گوید: ای مستضعفان جهان، ای مسلمانان جهان، به پا خیزید. این انقلاب‌هایی که در دنیا دارد می‌شود، این‌ها صدای خمینی است که در دنیا می‌پیچد. این جنبش مقاومت. به پا خیزید، انقلاب کنید. حق را با چنگ و دندان بگیرید. نایستید که حقتان را به شما بدهند، نمی‌دهند. از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرت‌ها و نوکران سرسپرده‌شان نترسید. این حکومت‌های جنایتکار دست‌نشانده و فاسد در کشورهای مسلمان، این‌ها دارند دسترنج شما را به دشمنان شما و به دشمنان اسلام می‌فروشند. این وسط هم خودشان می‌خورند. این حاکمان فاسد را از کشورهاتان بیرون کنید، این‌ها را پایین بکشید مثل ملت ایران. خودتان حکومت‌هایتان را به دست بگیرید و طبقات متعهد خدمتگزار. همه زیر پرچم پرافتخار اسلام جمع بشوید. هم با دشمنان اسلام در سراسر جهان، هم با دشمنان محرومان و مستضعفان، ولو مسلمان نباشند، به همه آن‌ها بگویید: مرگ بر شما. بگویید: درود بر مستضعفین جهان، مرگ بر مستکبرین جهان. این را بگویید.

جالب است، خط بعدی را هم می‌دهد. می‌گوید در کشورهای مسلمان، همه قیام کنید، دولت اسلامی درست کنید و مردمی. بعد این دولت‌ها همه با هم، جمهوری‌های اسلامی آزاد، هر کشوری بزند. بعد همه با هم متحد بشوید و مستقل، اتحاد جماهیر اسلامی - امت اسلام - درست کنید. این خط آینده است.

هر کشوری هم اکثریت مردمش هر مذهب اسلامی دارند، شافعی هستند، حنبلی هستند، مالکی هستند، جعفری هستند، قانونشان طبق همان فقه خودشان باشد. اقلیت‌ها هم در هر کشور، اقلیت‌های مذهبی و دینی، باید حقوقشان محترم باشد و طبق دین و مذهب خودشان آزادی دین داشته باشند. خیلی راه‌حل قشنگ و خوبی است. کاملاً هم شدنی هست. می‌گوید همه بروید به سمت دولت‌های اسلامی، جمهوری‌های آزاد مستقل، و همه، بعد همه مستضعفان جهان را به امامت و وراثت زمین امیدوار کنید. که این کره زمین، برای شما مستضعفان است، مال این چهار تا فاسد و مفسد و مستکبر نیست.

و به ملت ایران می‌گوید مردم، از فداکاری خسته و مأیوس نشوید. این راه خداست. ارزش آن را دارد. تحمل زحمت‌ها، رنج‌ها، فداکاری‌ها، محرومیت‌ها، ارزشش را دارد. آن چیزی که به دست می‌آورید، به لحاظ معنوی و حتی مادی، خیلی زیاد است. شما معلم دنیا شدید. ملت‌های دیگر از شما دارند یاد می‌گیرند و باید یاد بگیرند. این هدف از ازل تا ابد، هدف مقدسی است. بالاترین هدف است. اصلاً می‌گوید کل خلقت این سیاره‌ها، زمین، آسمان، میلیاردها، این‌ها همه خلق شد تا آدم بیاید بیرون. و این انقلاب، صدها هزار آدم تربیت کرد. آدم که در دنیا نظیر ندارند یا کم‌نظیر هستند. ملت‌های دیگر هم از این جهت شبیه هستند. البته نه همه ملت ما، همان‌هایی که بودند. همه که نبودند.

ای ملت مجاهد! شما زیر پرچمی هستید که در تمام جهان معنوی در اهتزاز است، در جهان مادی هم باید در تمام کره زمین در اهتزاز باشد. بیابید آن را یا نیابید، شما بفهمید یا نفهمید، توجه داشته باشید یا نه، این راهی که دارید می‌روید، راه همه انبیاء است. شما دنبال پیامبران دارید حرکت می‌کنید. همه اولیای بزرگ در این مسیر شهید دادند و شهید شدند، و مرگ را در راه خدا شیرین‌تر از عسل می‌دانستند. از مرگ نترسید. ملتی که از مرگ نترسد، ذلیل نمی‌شود، پیشرفت می‌کند. از مرگ نترسید. جوانانتان در جبهه‌ها، یک جرعه از این نوشابه بهشتی را نوشیدند. جهاد در راه خدا و به وجد آمدند و ما باید تا ابد به آن‌ها بگوییم، به شهدا بگوییم: «یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزاً عظیماً.»

آخرش هم می‌گوید: من با دلی آرام، قلبی شاد، ضمیری مطمئن، من خاطرم صددرصد جمع است. چون در زندگی‌ام فقط به وظیفه‌ام عمل کردم و دنبال منافعم نبودم. امام خیلی تعبیر آخرش جالب است. عرفان عملی یعنی این. اصلاً نه از مرگ می‌ترسم و نه اضطراب دارم، و خاطرم جمع است که بعد از مرگ، فرشتگان می‌آیند به استقبالش. می‌گوید: من یک عمر برای خدا کار کردم، از چه کسی بترسم؟ دارم می‌روم پیش خدا. اول عشق است. آن وقت تعبیرش این است که مرگ را مسخره می‌کند.

می‌گوید از خدمت شما مرخص می‌شوم. دیگر خیلی این، من دلم برای مرگ سوخت. خیلی متلک بدی به مرگ می‌گوید من دارم از خدمت شما مرخص می‌شوم. شما هم بعداً تشریف می‌آورید. شما هم دارید می‌آیید. فقط به کجا دارید می‌آیید؟ هر کسی کجا می‌رود، همه شما دارید می‌آیید کسی اینجا نمی‌ماند. گفت: این هفت- هشت میلیارد آدمی که در دنیا هستند، صد سال دیگر همه‌شان زیر خاک هستند. یک نفرشان زنده نیست. از همین الان شروع شد. ته آن نود سال، صد سال دیگر است. همه می‌میرند و تمام می‌شود. بعد آن‌هایی که بعداً می‌آیند، باز آن‌ها هم می‌میرند.

از خدمت شما مرخص می‌شوم. بعداً من نه معصوم هستم و نه ادعایی کردم. من هم قصور داشتم. یک جاهایی کارهایی باید می‌کردم، نمی‌توانستم. هم تقصیر داشتم. می‌توانستم و نکردم. اشتباه کردم. من از قصور و تقصیرهایم از ملت شریف ایران معذرت می‌خواهم. هدفم خدمت به شما بوده است. ممکن است یک جاهایی هم اشتباه کرده باشم، من معذرت می‌خواهم. ولی چون من عمداً خلاف منافع شما کاری نکردم و کاملاً آرام و شاد دارم از این عالم می‌روم به محضر خدا و خاطرم جمعِ جمع است. من هیچ نگرانی‌ای از مرگ و بعد از مرگ ندارم. این خیلی حرف است. یعنی اگر توانستی یک کاری بکنی که بگویی آن طرف حتماً وضع من از این طرف بهتر است،. این دیگه اوج کار است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha